عاشورا و تاسوعای حسینی...
پسر گلم امسال هم مثل سالهای قبل عاشورا و تاسوعارو رفتیم شهرستان تا اونجا عزادار امام حسین باشیم اگه لیاقت داشته باشیم و قبول کنن ایتجا منتظر بودی تو هم از مشک آب بخوری ...
نویسنده :
مامان علی(نازی)
14:26
یه روز پاییزی تو باغ...
سلام عسل طلای مامان مامانی یه شب قبل تاسوعا که تصمیم گرفته بودیم بریم شهرستان تو مسیر رفتیم باغ پدر جون و شبو موندیم آدم کیف میکنه تو این هوا قدم بزنه صبح زود که بیدار شده بودیم رفتیم یه دوری باهم زدیم و کیف کردیم قشنگ احساس میکنی که هوایی که داخل ریه هات میشه چقدر تمیزه عاشقتم نفس اینجا عصبانی شده بودی کلاهت رو می خواستی ...
نویسنده :
مامان علی(نازی)
1:38
روزانه های علی جون...
سلام گل ناز مامان خوبی خداروشکر علی جونم چند روزی هست که هوا خیلی سرد شده اونم سرمای تبریز ما هم بیشتر خونه ایم ... مامانی اولین کارهایی که صبح بعد بیدار شدن از خواب می کنی اینه که اول دنبال کنترلا می گردی و بعد مستقیم میری سمت این اسبت خودت میگی(ابس) خیلی دوسش داری یعنی یه لحظه هم از خودت دور نمی کنی همش اینجوری tv تماشا می کنی خوراکی هاتم اینجوری می خوری قشنگ یاد گرفتی مثل فرفره از تختت بالا میری این از بالا رفتن ولی پایین اومدنت خیلی بلد نبودی وهمش منو صدا می کردی مامان بالا به پایین هم بالا می گی منم این چهارپایه رو گذاشتم که خودت بتونی بیای پایین البته ا...
نویسنده :
مامان علی(نازی)
15:12







